عبدالله مستوفى

380

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

او را سير كند ، نبوده و در مدت عمر ، در همه‌چيز به نظر حسرت و تمارزوئى مينگريسته است ، شنيدن اين جمله كه ملك و كارخانه مال تو است ، چه اثرى در او مىكند و چگونه او را در قتل و نهب جرى مينمايد ؟ كشاورز و عملهء كارخانه بر سر مالك و مباشر و صاحب كارخانه و مهندس و سر كارگرها ريخته ، آنها را از پاى درآوردند ، و آنچه از غث و سمين يافتند غارت كردند . انبارهاى غله خالى شد ، و فرش و اثاثيهء مالك ، و حتى پيچ و مهره و لوازم يدكى كارخانه‌هاى صنعتى و ماشينهاى زراعتى ، همه به يغما رفت و جز آب و زمين در زير طاق آسمان ، و مقدارى آهن بىمصرف ، در كارخانه‌ها چيزى باقى نماند . كارخانه‌ها ، بعد از غارت ، طبعا قابل راه افتادن نبود . زيرا نه مواد اوليه داشت ، و نه پيچ و مهره ، اتفاق افتاده بود ، كه عملهء غارتگر براى بدست آوردن ، مثلا يك ميخ اصل ماشين را شكسته ، و از كار انداخته بود و كارخانهء يدك‌سازى هم ، كه براى تكميل همين لوازم است ، مثل كارخانهء اصلى شده و از حيز انتفاع خارج گرديده ، و به راه افتادن آنها مدتى وقت و حوصله و سرمايه لازم داشت ، كه جاى همهء آنها خالى بود . بنابراين ، راه افتادن كارخانه‌ها چيزى نبود كه به اين چند كلمه‌ها ميسر گردد و عملهء كارخانه هرقدر خود را مالك كارخانه ميدانست ، نميتوانست در صدد اصلاح خرابىهائيكه خود موجب آن شده بود ، برآيد . پس ، در اين قسمت مقصود بالشويكها يعنى تخريب براى تصرف باقيمانده حاصل شد . اما نسبت به آب و زمين ، كوتاه كردن دست رعيت از آن به اين سهولت نبود . رعيت در زمينى كه سابقا بنفع مالك در آن عمل زراعتى ميكرد ، بموجب اين اعلان دولتى خود را مالك شناخته و زمين هم در تصرفش بود . عمل زراعت هم غير از كارخانه است ، پيچ و مهره‌اى لازم ندارد و مواد اوليهء آن هم جز بذر ، چيزى نيست . كشاورز هم غير از عملهء كارخانه است ، كه هريك كار خاصى را انجام داده ، و از نتيجهء آن چندان خبرى ندارند ، بلكه او نتيجهء كاريرا كه مىكند ، بهتر مىبيند و لوازم كار خود را بهتر ميشناسد . بنابراين ، هركس ابزار لازم خود را در ضمن غارت و يغماى عمومى ، تا حدى حفظ كرده ، و وسيلهء زراعت ملك خود را تلف ننموده بود . در هرحال ، در موقع كشت و كار كشاورزان هريك ، در ملك خود با بقيهء ماشينهاى زراعتى ، و يا اگر ممكن نميشد با اسب و گاو و شيارهاى دستى ، البته نه بزيادى سالهاى قبل ، ولى در هرحال زراعتى كردند . موقع برداشت محصول شد . بالشويكها كه در اين يك ساله ، قدرى خود را جمع‌وجور كرده ، و باندازه‌اى قوه تدارك ديده بودند ، كه از عهدهء مصادرهء رعايا و گرفتن محصول از آنها برآيند ، مأمورين خود را بسروقت كشاورزان فرستادند و تمام محصول را ظاهرا بعنوان راه انداختن نان كوپونى و باطنا براى فروش بخارجه از آنها گرفتند . اين وقت بود ، كه كشاورزان معنى اين مالكيت را فهميده ، و دانستند كه فقط چيزى كه عايد آنها شده ، و صرفه‌ايكه از مالكيت برده‌اند . همان محروم شدن مزد